شمارهٔ ۱۰۵
ن نیر تبریزی
0
Altın Yaprak
خم ابروی تو تا با مژه پیوست به هم
داد چین تا به ختا تیر و کمان دست به هم
این همه خون دل خلق دلیرانه مریز
عاقبت سیل شود قطره چو پیوست به هم
نیست در ملک دل امروز به جز دست تو دست
که سر زلف تودست همه را بست به هم
چشمت از فتنه نیاساید و آخر ترسم
که جهان را زند این ترک سیه مست به هم
غمزه خون دل هر صید که در شیشه گرفت
زلف او باز شد و یکسره بشکست به هم
مشت مویی و دو صد سلسله دل پیش در او
الله الله به چه سان بافته این شست به هم
گرد چشمت چه بلایی است که تا می نگری
حشم ناز و فسون داده همی دست به هم
نیر آمادۀ تاراج دل ویران باش
زآن خط و خال و لب و زلف که بنشست به هم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş