شمارهٔ ۱۱۷
ن نیر تبریزی
0
Altın Yaprak
خون شد دل از علایق ناسوت کثرتم
ساقی به گردش آی بده جام وحدتم
آن دارویم بده که فلاطون خم نشین
آید کمین سبوکش دریای حکمتم
در زیر بار سایه کشد قاف تا به قاف
گر شهپری به هم زند عنقای همتم
منت خدای را که پس از چند ساله زاهد
آخر کشید بر در میخانه قسمتم
می ده که داد مژدۀ رحمت مرا سروش
روزی کزین سلاله سرشتند طینتم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş