شمارهٔ ۴۰
ن نیر تبریزی
0
Altın Yaprak
هر شب از یاد خطت از جگر سوختگان
دود آه است که بر دور قمر می گذرد
چشم خونباره ما آینه طلعت تست
تا بدانی که چه بر اهل نظر می گذرد
من همان روز که رفتار تو دیدم گفتم
کآخر این سیل خطرناک ز سر می گذرد
چه بلایی است در این کوی که با یک نگهی
جوی خونست که از دیده به بر می گذرد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş