شمارهٔ ۵
ن نیر تبریزی
0
Altın Yaprak
چند در بند کشم این دل هرجایی را
بیش از این صبر نباشد سر سودایی را
غمت آن روز که در کلبه دل بار انداخت
به ادب عذر نهادیم شکیبایی را
مصحف روی تو با این خط زیبا چه عجب
گر خط نسخ کشد دفتر زیبایی را
ناصحم گفت که چاه است در این ره هشدار
بست دیدار توام دیده بینایی را
صنما رشته جان بسته به نوش لب توست
مبر از آب برون ماهی دریایی را
خاکساران رهت را ز نظرگاه مران
هیچ سلطان نکند منع تماشایی را
تا دگر تلخی بی جا نکند قند لبی
به تکلف بچشان مفتی حلوایی را
ترک این بت نتوان گفت ز من عذر برید
زاهد مسجد و قسیس کلیسایی را
از سر زلف دراز تو تمنا دارم
که ز عمرم نشمارد شب تنهایی را
گل اگر ناز کند شیوه معشوقی اوست
گله از خار بود بلبل شیدایی را
تا هوای خط نوخیز تو در سر دارم
دوست دارم همه جا سبزه صحرایی را
رو حدیث لب دلبند بیاموز فقیه
کان حلاوت نبود دفتر دانایی را
کفر و دین گو سر خود گیر که زلف رخ او
به هم آمیخت مسلمانی و ترسایی را
گر ز شعری گذرد پایه شعرم چه عجب
که گذشته است ز حد پایه دل آرایی را
نه گرفتاری نام و نه کله داری ننگ
نیر از دست مده عالم رسوایی را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş