شمارهٔ ۶۱
ن نیر تبریزی
0
Altın Yaprak
ای قدت سرو اگر سرو به رفتار آید
وی لبت غنچه اگر غنچه به گفتار آید
زلفت ار برد به یغما دل شهری چه عجب
هر چه گویند از آن رهزن طرار آید
گر دو صد ناوکم آید ز تو بر سینه ریش
چشم آنست هنوزم که دگر بار آید
دم جان بخش مسیحاست سحرخیزان را
سخن تلخ کزآن لعل شکر بار آید
یا رب آن خال که ما را شد از او روز سیاه
به بلای خم زلف تو گرفتار آید
آنکه بیمار غمت کرد ز دوری نیر
دل قوی دار که خود نیز پرستار آید
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş