شمارهٔ ۶۶

ن نیر تبریزی
0 Altın Yaprak
چه شدی کار من دلشده یکسر می شد یا تو سوی من و یا جان سوی تو بر می شد یا ترا خون جفا با دل من برمی گشت یا دل غمزده بر خوی تو خوگر می شد یا صبا خرمن موی تو به غارت می داد یا مرا راه بر آن خرمن عنبر می شد یا همان دم که ترا عادت دیرین برگشت عهد دیرینه من نیز از این در می شد گر مرا دیده نبود از همه بهتر بودی یا ترا روی نگویی نه نکوتر می شد می گشودم که از بن اشک دمادم چشمی شاد بودم به خیالی که مصور می شد یاد آن عهد که از خلوت انس من و دوست همه بر چشم رقیبان سر نشتر می شد من رام بودم و در بسته و همسایه به خواب هر زمانم از رخش باده به ساغر می شد دیده سیر قدش از سر همه تا پا می کرد جان فدای تنش از پا همه تا سر می شد به تلطف به رخم زلف معنبر می سود هر زمانم که رخ از اشک مرا تر می شد که چو گل بی خودم از ناز چو بلبل می کرد گه چو پروانه مرا شمع منور می شد هردم آیینه رخسار به آیین دگر جلوه می داد مرا عالم دیگر می شد او مرا تکیه بر آغوش چو مستان می داد چون مرا دست بر آن سینه چون پر می شد من به پاسش همه شب ریختمی اشک چو شمع او چو از سر خوشی خواب به بستر می شد منش از دیده همی لؤلؤ تر می دادم او ز لب قند همی داد و مکرر می شد شرح حال دل آشفته به شب های دراز موبه مو با سر آن زلف معنبر می شد خواب بود اینکه من دلشده دیدم نیر یا خیالی که به هوشم ز برابر می شد

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.