شمارهٔ ۱۵۵
ن نظیری نیشابوری
0
Altın Yaprak
مجلس چو بر شکست تماشا به ما رسید
در بزم چون نماند کسی جا به ما رسید
دلال عشق بود خریدار دلستان
خود را فروختیم چو سودا به ما رسید
بال و پر از درازی منزل بسوختیم
پیغام بی نیازی عنقا به ما رسید
گر گمرهیم تیره شب از خواب جسته ایم
حسن تو شور کرد که غوغا به ما رسید
آموخت هرچه عشوه ز گبری به ما فروخت
اندوخت هرچه غمزه ز یغما به ما رسید
بعد از هزار سعی و ثواب و مجاهدت
زنار راهب و بت ترسا به ما رسید
ما را کجاست ارزش زخم التفات تو
شد عام آن چنان که تمنا به ما رسید
رحمی نما و مستی ما را تمام کن
زان خم که یک پیاله صهبا به ما رسید
مشکل عنان ناله نظیری توان گرفت
باد بهار و نکهت صحرا به ما رسید
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş