ن

نظامی گنجوی

詩 378 編

0 金の葉

نظامی گنجوی の詩

検索ヘルプ

دگر ره گفت کز دور فلک خیز زمین را با هوا شرحی برانگیز جوابش داد به کز پند پرسی زمینی و هوایی چند پرسی…

یکی گفتا بدان ماند که در خواب در اندازد کسی خود را به غرقاب بسی کوشد که بیرون آورد رخت ندارد سود ش از کوشیدن سخت…

1

دوم موبد به قصر ی کرد مانند که بر گردون کشد گیتی خداوند از او شخصی فرو افتد گران سنگ ز بیم جان زند در کنگره چنگ…

سوم موبد چنان زد داستانی که با گرگی گله راند شبانی رباید گوسفند ی گرگ خونخوار در آویزد شبان با او به پیکار…

چهارم مرد موبد گفت کاین راز به شخصی ماند اندر حجله ناز عروسی در کنارش خوب چون ماه بدو در یافته دیوانگی راه…

سخن چون شد به معصومان حوالت ملک پرسیدش از تاج رسالت که شخصی در عرب دعوی کند کیست به نسبت دین او با دین ما چیست…

1

378 件中 15 件を表示

よりよい読書のために Cookie を使っています。あなたのデータは GDPR とトルコの個人データ保護法に従って扱われます。どの Cookie を許すかはいつでも変えられます。