دگر ره گفت بعد از زندگانی به یاد آرم حدیث این جهانی جوابش داد پیر دانش آموز که ای روشن چراغ عالم افروز…
دگر ره گفت کز دور فلک خیز زمین را با هوا شرحی برانگیز جوابش داد به کز پند پرسی زمینی و هوایی چند پرسی…
دگر باره بگفتش کای خردمند طبیبانه در آموزم یکی پند جوابش داد کای باریک بینش جهان جان و جان آفرینش…
دگر ره باز پرسیدش که جان ها چگونه بر پرند از آشیان ها جوابش داد کز راه ندیده نشاید گفتن الا از شنیده…
یکی گفتا بدان ماند که در خواب در اندازد کسی خود را به غرقاب بسی کوشد که بیرون آورد رخت ندارد سود ش از کوشیدن سخت…
دوم موبد به قصر ی کرد مانند که بر گردون کشد گیتی خداوند از او شخصی فرو افتد گران سنگ ز بیم جان زند در کنگره چنگ…
سوم موبد چنان زد داستانی که با گرگی گله راند شبانی رباید گوسفند ی گرگ خونخوار در آویزد شبان با او به پیکار…
چهارم مرد موبد گفت کاین راز به شخصی ماند اندر حجله ناز عروسی در کنارش خوب چون ماه بدو در یافته دیوانگی راه…
سخن چون شد به معصومان حوالت ملک پرسیدش از تاج رسالت که شخصی در عرب دعوی کند کیست به نسبت دین او با دین ما چیست…
بزرگ امید چون گلبرگ بشکفت چهل قصه به چل نکته فرو گفت گاو شنزبه و شیر نخستین گفت کز خود بر حذر باش…
مغنی بیا ز اول صبح بام بزن زخمه پخته بر رود خام از آن زخمه کاو رود آب آورد ز سودای بیهوده خواب آورد…
سبک باش ای نسیم صبح گاهی تفضل کن بدان فرصت که خواهی زمین را بوسه ده در بزم شاهی که دارد بر ثریا بارگاهی…
من که درین دایره دهر بند چون گره نقطه شدم شهربند دسترس پای گشاییم نیست سایه ولی فر هماییم نیست…
چون خورنق به فر بهرامی روضه ای شد بدان دلارامی که آسمان قبله زمین خواندش و آفرینش بهار چین خواندش…
بیا ساقی آن راحت انگیز روح بده تا صبوحی کنم در صبوح صبوحی که بر آب کوثر کنم حلال ست اگر تا به محشر کنم…
15 / 378 gösteriliyor