شمارهٔ ۱۰۰
ح حکیم نزاری قهستانی
0
Altın Yaprak
یاد باد آن شب که خوش کردم شبت
گر چه ناخوش کرده بد آن شب تبت
کاسه ی تب خال بر می داشتم
نفی تهمت را به دندان از لبت
غایبی از چشم و در گوشم بماند
هم چنان آواز یا رب یاربت
یاد باد آن شب که مجلس روز کرد
عکس نور با فروغ غبغبت
هم چو پروین اشک می ریزم ز چشم
در فراق زلف هم چون عقربت
سروبستان را تفرج می کنم
از پی بالای شنگ شبشبت
جان نخواهد برد می دانم چو روز
از شب هجران نزاری عاقبت
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş