شمارهٔ ۱۰۹۰
ح حکیم نزاری قهستانی
0
Altın Yaprak
مگر وصال تو روزی شود دگرباره
به قدر جهد بکوشم به حیله و چاره
به رغم جان رقیبت چه گونه می خواهم
که خاک بر سر آن ظالم ستم گاره
دراوفتاد به پای تو باز چون خلخال
گرفته دستت و بوسیده باز چون یاره
به حسن تو نبود دل بری جفا پیشه
به بخت من نبود عاشقی جگرخواره
چو مرغ زیرک اگرچه رمیده دل بودم
به دام عشق برآویختم دگرباره
ترا چه غم که ز جور تو چون نزاری زار
هزار دل شده سرگشته اند و آواره
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş