شمارهٔ ۱۱۶۰
ح حکیم نزاری قهستانی
0
Altın Yaprak
عجب که رغبت دیدار دوستان کردی
قدم به کلبه ما رنجه ناگهان کردی
کدام خصم غباری میان ما انگیخت
که پای باز گرفتی و سر گران کردی
کدام باد ندانم بسوی مات افکند
چه لطف بود که با جان بی دلان کردی
بیا که با تو به خلوت عتاب ها دارم
کس این کند که تو با یار مهربان کردی
دلم ز یاد تو یک لحظه نبد حالی
عجب که یاد نزاری ناتوان کردی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş