شمارهٔ ۱۲۷۵
ح حکیم نزاری قهستانی
0
Altın Yaprak
نه وقتی با منت بودی وصالی
کنونت در نمی یابم به سالی
دریغا روزگار مهربانی
چه دوران بود خوابی و خیالی
چنین باشد هوای بی وفایان
بگردد دم به دم حالی به حالی
نباشد عرصه ی ملک و وفا را
به نزدیک شما چندان مجالی
کم آخر از سلامی گر به یاران
نمی خواهی که بنمایی جمالی
گرم دل رفت مهر از جان نرفته ست
هنوزم با غمت هست اتصالی
نگه کن کز غمت با آن که کردی
نزاری را نمی گیرد ملالی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş