شمارهٔ ۱۲۹۳
ح حکیم نزاری قهستانی
0
Altın Yaprak
خوش ترست از آب حیوان خاک می
زندگی زهرست بی تریاک می
روح راح خلد می آید از او
راحت روح است بوی پاک می
دیر شد تا عقل روشن بین به عشق
خویشتن را بسته بر فتراک می
مور و آن گه طاقت پهلوی پیل
پیل و آن گه حملۀ ناباک می
ساقیا کف گیره یی ساز از مژه
از پی برچیدن خاشاک می
شیوۀ مستان چالاک است هین
بر کف ما نه لبالب لاک می
هم چو من برقد او پوشد قبا
هر که داند شیوۀ چالاک می
آب خضر معنوی دانی که چیست
ورقسم خواهی ز من حقا که می
ور قسم باور نداری هان گواه
باز پرس از شیشۀ ضحاک می
سست می کوشد که می ترسد فقیه
از خمار سخت انده ناک می
سرگرانی با گرانان می کنند
بر سبک روحان مبند امساک می
ناطق است آری نزاری ناطق است
قاصر اما قاصر از ادراک می
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş