شمارهٔ ۱۲۹۷
ح حکیم نزاری قهستانی
0
Altın Yaprak
زاهد اگر نمی خورد اندر سه ماه می
قلاش فارغ است بیار از پگاه می
ما تشنه و زمانه ی بی آب تافته
حکم ضرورت است نباشد گناه می
شادی جان اهل دلی گر سفیده دم
بر جان ما کنی قدحی سر سیاه می
افتاده ی خمار چو افتاده مرده را
خواهد که باز زنده شود گو بخواه می
انگور هم چو مریم دوشیزه حامل است
عیسی بود هر آینه بی اشتباه می
می بر حشیش خواره حرام است و از قیاس
کون خری دهد به حریص گیاه می
انکار می کنند که کم کن مداومت
بر من که عاقبت ببرد آب جاه می
ما نام و ننگ دنیی و دین ترک کرده ایم
غم نیست گو مدار مراتب نگاه می
در ما نگیرد آتش توبه مدم که خود
می خواره بر کشد به دم از قعر چاه می
سلطان بر و بحر به هنگام احتیاج
حاصل کد به رهن قبا و کلاه می
بفروختیم هر دو جهان را به جرعه ای
اینک من و نزاری و آنک گواه می
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş