شمارهٔ ۲۳۰
ح حکیم نزاری قهستانی
0
Altın Yaprak
گرچه در روح صبا مطلق حیاتی دیگرست
در عرق چین نگارم رایحاتی دیگرست
گر نبات مصر مشهورست در عالم به ذوق
رسته بر گرد لبش شیرین نباتی دیگرست
سرو بستان را که چندین شرح و وصفش می کنند
راستی سرو روانش را صفاتی دیگرست
در فراق روی چون فردوس آن خورشیدوار
چشم من بنگر که پنداری فراتی دیگرست
عقل را گرچه مقدم می نهند از ابتدا
هر زمان از عشق پیشش مشکلاتی دیگرست
در مقامر خانه روحانیان پاک باز
بر بساط عشق هر دم شاه ماتی دیگرست
شهره شد کز بت پرستیدن نزاری توبه کرد
وآن خلاف استغفرالله ترهاتی دیگرست
بت پرست ار چون بت من می پرستد عیب نیست
گرچه هم گویند کاخر بی ثباتی دیگرست
ای مسلمانان گر از من گفت باور می کنید
قبله اسلام جانم سومناتی دیگرست
راز خود چون فاش کردم با تو گفتم صدق حال
زان که در هر عضو من عزی و لاتی دیگرست
تا نزاری کی بود فارغ ز جمع مسکرات
از پی هر مسکراتش مسکراتی دیگرست
کی شود هشیار بر خم خانه های مسکرات
عقل را هر لحظه بر نامش براتی دیگرست
خود خط زیباش بر خون نزاری مطلق است
وین عجایب تر که بر مفلس زکاتی دیگرست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş