شمارهٔ ۵۶
ح حکیم نزاری قهستانی
0
Altın Yaprak
جای گنج است کنج خانه ما
نقد وقت است در خزانة ما
راح بستان که روح قدس به فخر
می نهد سر بر آستانه ما
تا کند مستی و برون آید
جرعه ای از می شبانه ما
طبق سیم و زر اگر نبود
چه خلل در شرابخانه ما
خم دهقان همیشه می دارد
به زر و سیم بر چمانه ما
خوش بود یک زمان که هیچ زمان
نبود خوشتر از زمانه ما
پادشاهی به ما رسید که باز
باز آمد به دستوانه ما
نه که خود باز را نشیمن گاه
بود پیوسته آشیانه ما
دین و دنیا به نزد ما دو زنند
سه طلاقند هر دوگانه ما
ابلهان اهل جنت اند اکثر
تو ندانی در ابلهانه ما
تیر می افکن و کمان می پوش
بی نشانی بود نشانه ما
بشنو ای یار از نزاری زار
زاری ما و زاریانه ما
دم او گرچه دام مرغان است
نیست هر مرغ مرد دانه ما
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş