شمارهٔ ۶۰
ح حکیم نزاری قهستانی
0
Altın Yaprak
گذشت بر سرم از دست دل قیامت ها
کشیدم از کس و ناکس بسی ملامت ها
علم شدم به علامات عشق در عالم
بلی به روز قیامت بود علامت ها
غلام عشقم و الحمدلله از سر صدق
بر آستان وفا کرده ام اقامت ها
محبت است و ارادت نه جبر و نه تکلیف
ز دل به رغبت خاطر کشم غرامت ها
مرا به زهد و صلاح و ورع مکن دعوت
بلای عشق به است از چنین سلامت ها
همین نه بس که نبایست خوردنم باری
ز عمر رفته چو افسردگان ندامت ها
نزاریا ز زمان گذشته بیش ملاف
بر اولیا نتوان بست از این کرامت ها
به صور عشق فرودم دمی چو زنده دلان
که در زمانه برانگیختی قیامت ها
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş