شمارهٔ ۶۰۷
ح حکیم نزاری قهستانی
0
Altın Yaprak
ای دل اگر عاشقی از سرجان درگذر
تیغ غم عشق بین قصه مخوان الحذر
بوی سلامت مبر در صف عشاق از آنک
سینۀ عاشق بود تیر بلا را سپر
بی سر و پا شو چو گوی در خم چوگان عشق
بر سر میدان بری گوی سعادت مگر
با خودی خود مرو در حرم عاشقان
قطره به دریا مریز زیره به کرمان مبر
دعوی معنی مکن بستۀ صورت هنوز
ناشده در بحر عشق باز نیابی گهر
تا نشوی از وجود پاک بپرداخته
بر تو نیفتد ز عیب پاک روان را نظر
عشق هر اوباش را ره ندهد در حرم
زآن که سزوار نیست عشق به هر محتضر
گر به نزاری رسی عشق بیاموز ازو
ور نه ز اسرار عشق لاف مزن بی خبر
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş