شمارهٔ ۶۲۶
ح حکیم نزاری قهستانی
0
Altın Yaprak
ساقی بیار می که فلک می کند ظهور
زان می که گیرد از اثرش آفتاب نور
مطرب بساز چنگ که از چنگ روزگار
کس جان نبرد جان من آخر پس از غرور
آواز چنگ تربیت روح می کند
هم چون دماغ را که دهد تربیت بخور
بی می صباح بر دل ما می شود مسا
بی چنگ روح در تن ما می شود نفور
هر خفته کز ترنم بلبل خبر نیافت
در حشر زنده باز نباشد به نفخ صور
آن ها که در بدایت فطرت نمرده اند
کی بر کنند روز قیامت سر از قبور
ضایع مکن حیات به آوازه ی بهشت
آوازه ای خوش است مثل این ولی ز دور
غافل مشو که هست به از ملک کاینات
با همدمی دمی که میسر شود حضور
چندین ریاضت از پی آن می کشند خلق
تا بر بساط خلد نشینند در صدور
بر خاک کوی زنده دلی ای نزاریا
بنشین که جمله بی خبرند از بهشت و حور
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş