شمارهٔ ۸۴۳
ح حکیم نزاری قهستانی
0
Altın Yaprak
چرا چنین شب و روز انتظار می دارم
که چشم مرحمتی زان نگار می دارم
به یاد سیم بنا گوش و عقد زیور او
همیشه لعل و گهر در کنار می دارم
بسوختم چه کنم گرچه طاقتم برسید
به صد مجاهده صبری به کار می دارم
اگرچه سست رکابم بر اسب صبر و قرار
لگام بر سر عهد استوار می دارم
چو فاش کرد نهان دلم تسلط عشق
سرشک بر مژه زان آشکار می دارم
دلم پر آتش و چشمم پر آب می باشد
ز بس که آرزوی روی یار می دارم
به خواب نیز نمی بینمش که شب تا روز
ز ناوک مژه در دیده خار می دارم
اگرچه از من مظلوم کس نمی شنود
ولی تظلم خود برقرار می دارم
ز یار هیچ شکایت نمی کنم نی نی
فغان ز بخت نزاری زار می دارم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş