شمارهٔ ۹۷۶
ح حکیم نزاری قهستانی
0
Altın Yaprak
سخت کاری ست ریاضت کش هجران بودن
خون دل خوردن و دور از بر جانان بودن
نه خلیلیم و نه ایوب پس آخر تا چند
صابری کردن و بر آتش سوزان بودن
ای که با وصل تو پیوند گرفتم جاوید
تا ابد بایدم از هجر هراسان بودن
عیش دانی تو که بی روی تو نتوان کردن
زنده دانیم که بی بوی تو نتوان بودن
مقبل آن کس که ترا بیند ازیرا که توان
باغ ریحان ترا بنده ی ریحان بودن
روی جمعیت خاطر نبود بی تو بلی
که چو زلفت نتوان جز که پریشان بودن
عاقلان عیب کنندم که بپرهیز از عشق
عاشقی کردن از آن به که چو ایشان بودن
گر به خوبان نظری هست حکیمان را نیست
عیب در قدرت حق دیدن و حیران بودن
عارفان راغب و حوران بهشتی حاضر
کی توان منتظر وعده ی غلمان بودن
سر فدای قدم دوست عفا الله رندان
کار زاهد صفتان است تن آسان بودن
تا کی از لاف نزاری به فصاحت مفریب
یک قدم به که چو بلبل همه دستان بودن
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş