شمارهٔ ۹۸۰
ح حکیم نزاری قهستانی
0
Altın Yaprak
چه خوش باشد پس از هجران کشیدن
ملاقات عزیزان بازدیدن
نباید شد به غربت تا نباید
سر دست از پشیمانی گزیدن
شراب تلخ هجران ناگوارست
ولی ناچار می باید چشیدن
دلی دارم که بی آرام جانم
نمی یارد زمانی آرمیدن
دمی ساکن نمی گردد که در بر
ندارد هیچ کاری جز تپیدن
بلای عشق بس مبرم قضایی ست
به خیره با قضا نتوان چخیدن
ندارم راه وروی دیگر الا
اجازت خواستن رجعت گزیدن
نمی دانم که خواهد بهر الله
دمی در کوزه بختم دمیدن
نمی دانم به چشم استمالت
که خواهد جانب ما بنگریدن
نزاری خوب رویان در کمین اند
امید از ایمنی باید بریدن
همان بیغوله ی عزلت گرفتن
همان بنشستن و دم در کشیدن
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş