شمارهٔ ۱۶
ن نورعلیشاه
0
Altın Yaprak
مگر فکنده به رخ یار من نقاب امشب
که روشنست جهان همچو آفتاب امشب
دلم که در سر زلفت قرارگاهش نیست
قرار در تو نگیرد در اضطراب امشب
سرای توبه که دی کرده بودمش معمور
به یک کرشمه ساقیش بین خراب امشب
خبر ز نشأه فردا که هیچکس را نیست
چرا ز دست نهم ساغر شراب امشب
مگر خیال توام از جهان نظر بندد
وگرنه بی تو ندارم به دیده خواب امشب
دلم که دوش به کامش زلال وصلت بود
نوازدش به فلک زهره با رباب امشب
چنین لطیفه که نور از نی قلم انگیخت
عجب نه گر شود از فیض فتح باب امشب
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş