شمارهٔ ۲۲۴
ن نورعلیشاه
0
Altın Yaprak
خلوتی در سرای درویشان
بطلب از خدای درویشان
محرمان حریم لاهوتند
ساکنان سرای درویشان
منزلی نیست در جهان حق را
جز دل با صفای درویشان
با رضای خدایکیست یکی
در دو عالم رضای درویشان
هر دم از خوان غیب مایده
میرسد از برای درویشان
نعمت لایزال و لم یزل است
خوان بذل و عطای درویشان
قطره بیش نیست دریاها
زابر جود و سخای درویشان
از خودی رست با خدا پیوست
هرکه شد مبتلای درویشان
هست پاک از غبار کبر و ریا
دامن کبریای درویشان
مدعای دو کون شاهان را
حاصلست از دعای درویشان
مهر و مه راست روز و شب در سر
سایه گستر لوای درویشان
در جهان بهر لقمه باشند
پادشاهان گدای درویشان
خوش نوا ساز عالمند و بود
بینوایی نوای درویشان
سر خوش آنکه نهاده بر گردن
طوق مهر و وفای درویشان
سرو جانم فدای آنکه بود
سرو جانش فدای درویشان
تا نهم پای بر سر افلاک
سرنهادم بپای درویشان
در دل و جان مراست نور علی
جلوه گر از لقای درویشان
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş