شمارهٔ ۲۳۶
ن نورعلیشاه
0
Altın Yaprak
صبح عید است ساقیا جامی
عیدی عاشقان کن انعامی
همه لب تشنه ایم بر جامت
ترکن از جاممان لب و کامی
از لب و چشم خود نوازش کن
می کشان را بنقل بادامی
بوسه ای از لبت عطا فرما
زین تمنا برآرمان کامی
کرده دلهای شاهبازان صید
خال و خطت بدانه و دامی
پیک فرخ پی خجسته قدم
آمد آورد از تو پیغامی
وه چه پیغام وحی منزل را
داده در گوش جان سرانجامی
تا نگردد نشیمن اغیار
بر در دل نشستم ایامی
همچو نور علیست تابنده
آفتابم ز هر در و بامی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş