شمارهٔ ۲۴۲
ن نورعلیشاه
0
Altın Yaprak
نیست لایق منزلش در هر دلی
گرچه او دارد بهر دل منزلی
زورق افکندیم در بحری که نیست
غیر طوفان بلایش ساحلی
وه چه خوش میگفت رند میکده
با فقیه مدرسه در محفلی
ای ز گفتت زینت هر انجمن
حیف کز درک معانی غافلی
نیست جز این هستی موهوم تو
در میان جان جانان حایلی
با صفا از پرتو نور علیست
روشن ار بینی در این منزل دلی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş