شمارهٔ ۵۷
ن نورعلیشاه
0
Altın Yaprak
نخستین دم که عالم آفریدند
پی ایجاد آدم آفریدند
بود تا هیکل او را حمایل
در اسما اسم اعظم آفریدند
به رخ گنج مسما را ز اسماء
طلسمی سخت محکم آفریدند
به حرز جان ز روی آن نگارم
عجب نقشی معظم آفریدند
ز وصل او دلم را شاد کردند
ز هجرش مسکن غم آفریدند
زند تا گودی دلها را به چوگان
به رویش زلف پر خم آفریدند
لبش دیدند بر احیای اموات
مسیحا را ز مریم آفریدند
سلیمان را ز لعل آن پریروی
نگین نقش و خاتم آفریدند
لبم از تشنگی چون خشک دیدند
از آنرو دیده پر نم آفریدند
منال ای نور پیش یار زاغیار
که گل با خار توأم آفریدند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş