شمارهٔ ۸۴
ن نورعلیشاه
0
Altın Yaprak
ای صفاتت شده آیینه ذات
کرده ذات تو تجلی بصفات
نوح را لطف تو شد لنگر فلک
تا ز طوفان بلا یافت نجات
خواستم نقش جمالت بکشم
مژه ام شد قلم و دیده دوات
منم آن طوطی شکر شکنی
که خورم از لب قند تو نبات
دل که لب تشنه جام خضر است
کشد از لعل لبت آب حیات
بی گل روی توام بلبل جان
نبود یک نفسش صبر و ثبات
شد عیان چون بجهان نور علی
جلوه ذات بر آمد بصفات
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş