بخش ۵ - ادامه
ن نوعی خبوشانی
0
Altın Yaprak
ایا پروانه بلبل ترنم
جگر خون غنچه آتش تبسم
همی خواهم به اندک روزگاری
برانگیزانی از آتش بهاری
حدیث شمع کلکت برفروزد
که هر کس بشنود جانش بسوزد
به حرف تازه ای خرم کنی گوش
که تاریخ کهن گردد فراموش
چو این آیات وحی آمد به گوشم
سمعنا گوی شد جبریل هوشم
سر نعت سخن را برگشادم
زبان با دل به معنی غوطه دادم
دری آمد ز درج دل به دستم
که از ننگ تهی دستی برستم
کنون آن درهمی آرم به بازار
ولی جز خود نمی بینم خریدار
لعاب شعله بر کاغذ تنیدم
گهر در رشته آتش کشیدم
به مستی آن ره نا رفته رفتم
ره یکساله در یک هفته رفتم
چو این غم نامه سوزان حکایت
نفس بگداخت در کام روایت
رقم زد خامه معجز طرازش
محبت نامه سوز و گدازش
الهی این گرامی بکر مستور
که افشاند آستین بر عصمت حور
ز پا بوس شهش ده سر بلندی
به ترویح قلوبش ارجمندی
بیا ای بسته بر خود تهمت عشق
که در مغزت گذارم لذت عشق
تو لب سوزی ز عشق آتشین نام
دلت چون داغ طفلان خام در خام
لبت از نام عشق آتش فروز است
دلت خونین کباب خام سوز است
بر این لب نام عشقت باد چون بوس
براین دل نام دل افسوس افسوس
نوای عشق از مرغ چمن پرس
گر از بلبل نمی پرسی ز من پرس
گر از دل نغمه ای بر لب دوانم
که لب را همچو دل در خون کشانم
به آهنگی زنم ناخن به مضراب
که از آب آتش از آتش چکد آب
به دستانی سرایم داستانی
کزو هرگوش گردد بوستانی
سراپا گوش و یکسر گوش دل کن
براین تیغ زبان خونت بحل کن
کنون این قصه کز یادم پریده ست
هم از چشم شنیدن به که دیده ست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş