شمارهٔ ۱
ع عمان سامانی
0
Altın Yaprak
آتشی دوش ز رخساره برافروخته بود
دیده گر آب نمی ریخت مرا سوخته بود
گفت عمان ز چه رو دم نزنی ز آتش عشق
گفتم آن کس که دلم سوخت لبم دوخته بود
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş