غزل شمارهٔ ۱۷۶
ع عرفی شیرازی
0
Altın Yaprak
هجران شب تار ما ندارد
غم عقده کار ما ندارد
تا جان به هوای گل فشانیم
گل میل کنار ما ندارد
گر عزم سفر کند خوشش باد
جان طاقت بار ما ندارد
فردوس شراب دارد اما
پیمانه گسار ما ندارد
ساقی می ناب دارد اما
در خورد خمار ما ندارد
هر کس که رهین حرف و صوت است
پیغام-نگار ما ندارد
از بس که رمیده ایم و ترسان
غم ذوق شکار ما ندارد
عرفی نه ز دوست-دشمنان است
اما غم کار ما ندارد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş