غزل شمارهٔ ۲۵۰
ع عرفی شیرازی
0
Altın Yaprak
آن کو چو من از عشق پریشان ننشیند
بر مسند توفیق شهیدان ننشیند
ای خضر شکستی به سرایت برسد خیز
کاین تشنگی از چشمه حیوان ننشیند
با آن که مغان را همگی مایه شیداست
در دیر مگس بر لب مهمان ننشیند
گر چاشنی شربت درد تو بیابد
هرگز مگس دل به لب جان ننشیند
عرفی برو از میکده ما که کس این جا
این زخم دل و چاک گریبان ننشیند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş