غزل شمارهٔ ۳۳۲
ع عرفی شیرازی
0
Altın Yaprak
به باغ عشق تذرو طرب حزین میرد
چو میوه خیز شود شاخ میوه چین میرد
به کیش برهمنان آن کس از شهیدان است
که در عبادت بت روی بر زمین میرد
ز زخم کفر محبت نمی برد لذت
همان به است که زاهد به درد دین میرد
اجل نیامده مردم که خسته غم عشق
دو روز پیشتر از روز واپسین میرد
چراغ بزم یقینم نه شمع اهل دلیل
که از دمیدن افسون آن و این میرد
عبیر طره حورش غبار آیینه است
کسی که گرد ره دوست بر جبین میرد
مزن ترانه تحسین به شعر من عرفی
که شمع طبع من از باد آفرین میرد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş