غزل شمارهٔ ۴۱۷
ع عرفی شیرازی
0
Altın Yaprak
چنین که آمده منظور لطف شاه چراغ
به ناز گو بشکن گوشه کلاه چراغ
ز نور معرفت حق شاه در سخن است
صباح طلعت خورشید و شامگاه چراغ
به روشنی شب و روز زمانه یکسان است
از آن زمان که جهان مجلس است و شاه چراغ
فروغ ناصیه روزگار اکبر شاه
که برفروخت به دل ها ز هر نگاه چراغ
چراغ هستی اش از نور مطلق است که هست
به چشم فقر چراغ و به چشم جاه چراغ
چراغ ما شده منظور شه به دست ادب
فلک گذاشته بر گوشه کلاه چراغ
به راه معرفت حق چو داشت هادی خویش
چراغ را کس نبرد به پیش راه چراغ
طواف انجمن شه چراغ راه دل است
ورای عرفی ازین انجمن مخواه چراغ
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş