غزل شمارهٔ ۴۶۶
ع عرفی شیرازی
0
Altın Yaprak
چند بر بستر از آن چشم فسون ساز افتم
تکیه بر بالش و بستر کنم و باز افتم
پاسم ای شمع چه داری نیم آن پروانه
که اگر بال بسوزند ز پرواز افتم
بای شهباز سلامت بگشایید که من
نی ام آن مرغ که در چنگل شهباز افتم
حیرت از بس که عنان تاب الم شد بیم است
که ز انجام ره عشق به آغاز افتم
گفت و گوییست بنازم به لب خاموشی
که اگر لب بگشایم ز سخن باز افتم
عرفی آرام مجو از دلم آن رفت که من
از بر تکیه گه عیش به صد ناز افتم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş