غزل شمارهٔ ۵۲۶
ع عرفی شیرازی
0
Altın Yaprak
نام حسنت چون برم بر آسمان آید گران
گر به گل بادی وزد بر باغبان آید گران
شهسوار حسن را سر مست باید بود لیک
نی چنان مستی که در دستش عنان آید گران
دست بر دل مانده از درد خردمندی بسی
آن که بر دست و دلش رطل گران آید گران
بی گناهی بین که ان بدخو به قصد کشتنم
چون به زه بندد خدنگی بر کمان آید گران
گر متاع وصل شیرین را بدان نتوان خرید
بر دل پرویز گنج شایگان آید گران
ترک دلجویی کند چون منفعل گردم ز لطف
بر کریمان شرم روی میهمان آید گران
در غمی زد غوطه عرفی کان غم لذت سرشت
بر دل یاران سبک بر دشمنان آید گران
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş