غزل شمارهٔ ۵۵۵
ع عرفی شیرازی
0
Altın Yaprak
بشتاب در راه طلب بگذر ز هر آسودنی
این ره که بی پایان خوش است ارزد به قدم فرسودنی
تحصیل درد دوستی آن سو ترست از بیش و کم
دست از طلب کوته مکن تا ممکنت افزودنی
کی نعمت دیدار او می گنجد اندر حوصله
موسی کجا داغم کند از دست و لب آلودنی
هر شوخ کامد در جهان بگذاشت چندین رسم نو
کو از تو در عالم به ما بر دوستان بخشودنی
اندیشه بی افسوس نی عرفی چه تدبیر است این
گه سر به زانو ماندنی گه دست بر هم سودنی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş