باب بیست و ششم - در عُبودیّت
ا ابوعلی حسن بن احمد عثمانی
0
Altın Yaprak
قال الله تعالی واعبد ربک حتی یأتیک الیقین
ابوهریره رضی الله عنه روایت کند از پیغامبر صلی الله علیه وسلم گفت هفت گروه اندر سایۀ خدای تعالی باشند آن روز که هیچ سایۀ نباشد مگر سایۀ او پادشاهی دادگر و جوانی که اندر عبادت برآمده باشد و مردی که از مسجد بیرون آید دل وی باز آن بود تا که آنجا باز شود و دو مرد که دوستی کنند از بهر خدای با یکدیگر بر آن گرد آیند و بر آن پراکنده شوند و مردی که خدایرا یاد کند اندر خلوت اشک از چشم وی بیرون آید و مردی که زنی که صاحب جمال و حسب باشد او را بخود خواند او گوید من از خدای ترسم و مردی که صدقه دهد چنانک دست چپ او نداند که دست راست چه داد
از استاد ابوعلی شنیدم که گفت عبودیت تمامتر از عبادت بود که اول عبادت بود پس عبودیت پس عبودت عبادت عوام مؤمنانرا بود و عبودیت خواص را و عبودیت خاص خاص را
و هم از وی شنیدم که گفت عبادت اصحاب مجاهدت را بود و عبودیت ارباب مکابدت را وعبودت صفت اهل مشاهدات بود و هرکس که بنفس خود با حق سبحانه مضایقت نکند او صاحب عبادت بود و هرکس که به دل بخیلی نکند بازو او صاحب عبودیت بود و هرکس که روح ازو دریغ ندارد او صاحب عبودت بود
و گویند عبودیت قیام نمودنست بحق طاعات چندانک تواند و بخویشتن نگریستن بنظر تقصیر و آنچه ازو حاصل آید از عبادت بتوفیق و تقدیر حق داند
گفته اند عبودیت ترک اختیار بود در آنچه پیدا شود از قدرت
و گفته اند که عبودیت بیزاری نمودن است از حول و قوت و اقرار دادن که آنچه بدو میرسد همه از فضل و منت و انعام حقست جل جلاله
و گفته اند که عبودیت بجای آوردنست آنچه ترا فرموده اند و دست بداشتن از آنچه ترا نهی کرده اند
از ابوعبدالله خفیف پرسیدند که عبودیت کی درست شود گفت چون بنده همگی خود را بحق تسلیم کند و باز آن بر بلاء او صبر کند
ابن مسروق گوید که از سهل عبدالله شنیدم که تعبد درست نشود کسی را تا ا زچهار چیز جزع نکند از گرسنگی و برهنگی و درویشی و خواری
و گفته اند عبودیت آن بود که همگی خویش بدو تسلیم کنی و همگی کار خویش ازو بینی
و گویند از علامات عبودیت ترک تدبیر بود و دیدن تقدیر
ذوالنون گوید که عبودیت آن بود که در همه حال بندۀ او باشی چنانک او خداوند تو است در همه احوال
جریری گوید بندگان نعمت بسیاراند و بندگان منعم اندکی اند
از استاد ابوعلی شنیدم که گفت بندۀ آنی که در بند آنی اگر در بند نفسی بندۀ نفسی و اگر در بند دنیایی بندۀ دنیایی قال رسول الله صلی الله علیه وسلم تعس عبدالدرهم تعس عبد الدینار و تعس عبد الخمیصة
شیخ ابویزید مردی را پرسید که چه پیشه داری گفت خر بنده گفت خدای خر ترا مرگ دهاد تا بندۀ خدای باشی نه بندۀ خر
از شیخ ابوعبدالرحمن شنیدم که گفت از جد خویش شنیدم ابوعمروبن نجید که گفت صافی نشود قدم هیچکس اندر عبودیت تا آنگاه که همه کارهای خویش ریا بیند و حالهای خویش دعوی بیند
عبدالله بن منازل گوید بنده بندۀ او بود تا خادم نجوید خویشتن را چون خویشتن را خادم جست از حد بندگی بیفتاد و ادب دست بداشت
سهل بن عبدالله گوید بنده را تعبد درست نیاید تا آنگاه که نه اندر عدم برو اثر درویشی بیند و نه اندر غنا اثر وجود
از استاد ابوعلی شنیدم رحمه الله که قیمت زاهد بمعبود او بود همچنانک شرف عارف بمعروف او بود
ابوحفص گوید عبودیت زینت بنده باشد هر که دست بدارد از زینت بیرون آمد از حد عبودیت و از غیر او حاجت نخواهد
ابن عطا گوید عبودیت اندر چهار چیز است وفا بجای آوردن است اندر عهد و حد ها نگاهداشتن و بآنچه بود رضا دادن و برآنچه نبود صبر کردن
عمروبن عثمان المکی گوید هیچکس را ندیدم از متعبدان که من دیدم بمکه و جایگاههای دیگر و از آنچه نزدیک ما آمدند اندر موسمها اجتهاد او بیشتر و دایم تر بر عبادت از مزین رحمه الله و هیچکس را ندیدم بتعظیم او کار خدایرا عزوجل و هیچکس ندیدم که آن سختی بر خویشتن نهاد که وی و بر مردمان آسان فراگرفتی چون وی
از استاد ابوعلی شنیدم که گفت هیچ نام نیست بزرگتر از عبودیت و مؤمن را هیچ نام نیست تمامتر از عبودیت و از بهر آن خداوند عزاسمه اندر وصف پیغمبر صلی الله علیه وسلم شب معراج چنین گفت و شریفترین اوقات او آن شب بود اندر دنیا که گفت سبحان الذی اسری بعبده لیلا دیگر جای گفت فاوحی الی عبده ما اوحی اگر نامی بودی بزرگتر از عبودیت ویرا بدان نام خواندی
و اندرین معنی گفته اند
شعر
یا عمر و ثاری عند زهرایی
یعرفه السامع والرایی
لاتدعنی الا بیا عبدها
فانه اصدق اسمایی
و گفته اند دو چیزست که چون بترک او بگویی بحقیقت عبودیت رسی بالذت آرام گرفتن و اعتماد کردن بر حرکت چون این دو از تو بیفتاد عبودیت بجای آوردی چنانک واسطی گوید حذر کنید از لذت عطا که آن حجابی است اهل صفا را
ابوعلی جوزجانی گوید رضا سرای عبودیت است و صبر در اوست و تفویض خانۀ اوست آواز از در بود و فراغت اندر سرای است و راحت اندر خانه
از استاد ابوعلی دقاق شنیدم که گفت چنانک ربوبیت نعت حق است زایل نشود عبودیت صفت بنده است که ازو جدا نشود و اندرین معنی گفته اند
شعر
فإن سألونی قلت ها انا عبده
و انسألوه قال ها ذاک مولایی
نصرآبادی گوید عبادات بطلب عذر و عفو خواستن از تقصیر آن اولیتر از آنک طلب عوض و جزا کنی بر آن
هم او گوید عبودیت بیفکندن رؤیت تعبد است اندر مشاهدت معبود
جنید گوید عبودیت ترک شغلها است و مشغول بودن بکاری که آن کار اصل فراغتست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş