باب چهل و سیم - در ادب
ا ابوعلی حسن بن احمد عثمانی
0
Altın Yaprak
قال الله تعالی مازاغ البصر وما طغی گویند ادب حضرت نگاه داشت اندرین معنی است قال الله تعالی قوا انفسکم واهلیکم نارا
ابن عباس گوید رضی الله عنه معنی این آنست که فقهشان بیاموزند و ادب
عایشه گوید رضی الله عنها که پیغمبر صلی الله علیه وسلم گفت حق فرزند بر پدر آنست که نام نیکو برو نهد و شیر وی از جایی نیک دهد و ادب فرا آموزد
از سعیدبن المسیب حکایت کنند گفت هر که نداند که خدایرا برو چه واجب است در تن او و بامر و نهی متادب نشود او از ادب دورست
و روایت کنند از پیغمبر صلی الله علیه وسلم که گفت خدای تعالی بادب کرد مرا و ادبم نیکو کرد
و حقیقت ادب گرد آمدن خصلتهای خیر بود
از استاد ابوعلی شنیدم که گفت بنده بطاعت ببهشت رسد و بادب اندر طاعت بخدای تعالی رسد
و هم از وی شنیدم که گفت کسی دیدم که خواست که اندر نماز دست فرا بینی کند دست او فرو گرفت تا ببینی نرسید
و اشارت اندرین معنی فرا خویشتن کرد زیرا که ممکن نبود که کسی از کسی این بتواند دانستن
و استاد ابوعلی هرگز پشت باز نگذاشتی روزی اندر مجمعی بود خواستم که بالش فرا پشت او نهم از بالش فراتر شد پنداشتم که از بالش از آن سبب فراتر شد که سجاده ندارد گفت پشت باز نگذارم پس از آن در حال وی نگاه کردم خود عادت پشت بازگذاشتن نداشته بود
جلاجلی بصری گوید توحید موجبی است که ایمان واجب کند هر که را ایمان نبود توحید نبود و ایمان موجبی است که شریعت واجب کند هر که او را شریعت نبود نه ایمان بود او را و نه توحید و شریعت موجبی است که ادب واجب کند هرکه را ادب نبود او را شریعت و ایمان و توحید نبود
ابن عطا گوید ادب ایستادن است بادب با هرچه نیکو داشته اند آنرا گفتند چگونه بود گفت آنک معامله با خدای بادب کند پنهان و آشکارا چون این بجای آوردی ادیب باشی اگرچه عجمی باشی
از جریری حکایت کنند گفت نزدیک بیست سالست تا اندر خلوت پای دراز نکرده ام زیرا که آن اولیتر که با خدای ادب نگاه دارم
از استاد ابوعلی شنیدم رحمه الله گفت هر که با پادشاهان صحبت کند بر بی ادبی جهل او را فرا کشتن دهد
ابن سیرین را پرسیدند که از آدابها کدام نزدیکتر بخدای گفت شناخت خداوندی او و طاعت داشتن او را و بر شادی شکر کردن و بر سختی صبر کردن
یحیی بن معاذ گوید چون عارف با خدای تعالی ادب دست بدارد هلاک شود با هلاک شوندگان
از استاد ابوعلی شنیدم رحمه الله که گفت ترک ادب موجبی است که راندن بار آرد هر که بی ادبی کند بر بساط باز درگاه فرستند و هر که بر درگاه بی ادبی کند با ستوربانی فرستند
حسن بصری را گفتند سخنها بسیار گفتند مردمان اندر ادب اندر دنیا نافع تر کدامست و اندر آخرت کدام بکارتر است گفت تفقه اندر دین است و زهد در دنیا و شناخت آنچه خدایرا بر تو است
یحیی بن معاذ گوید هر که بادب گردد با آداب خدای تعالی از جملۀ دوستان خدای تعالی گردد
سهل گوید قوم استعانت خواستندی بخدای تعالی بر کار خدای و صبر کردندی خدایرا بر آداب خدای تعالی
عبدالله مبارک گفت ما باندکی از ادب محتاج تریم از آنک ببسیاری علم
ولیدبن عتبه گوید عبدالله مبارک گفت اکنون ادب طلب می کنیم که مؤدبان برفتند
و گفته اند سه چیز است که مرد باز آن غریب نباشد هرجا که باشد از اهل فساد دور بودن و ادب نگاهداشتن و رنج خویشتن از مردمان بازداشتن
چون ابوحفص ببغداد شد جنید او را گفت شاگردانرا ادب سلطانان آموختۀ ابوحفص گفت ادب نیکو بر ظاهر عنوان ادب نیکو بود اندر باطن
از منصوربن خلف شنیدم که گفت کسی را گفتند ای بی ادب گفت من بی ادب نباشم گفتند ترا ادب که کرد گفت صوفیان
ابونصر سراج طوسی گفت مردمان اندر ادب بر سه طبقه اند اهل دنیا بیشترین آداب ایشان اندر فصاحت و بلاغت بود و نگاه داشتن علمها و سمرهاء ملوک و اشعار عرب و اهل دین بیشترین آداب ایشان اندر ریاضت نفس و بادب کردن جوارح و حدها نگاه داشتن و ترک شهوات و اهل خاص بیشترین آداب ایشان اندر طهارت دل بود و مراعات اسرار و وفا بجای آوردن بعهدها و نگاهداشتن وقتها و با خاطرها نانگرستن و نیکویی ادب اندر جایگاه طلب و اوقات حضور و مقامهاء قرب
سهل بن عبدالله گفت هرکه نفس خویش را قهر کند بادب خدایرا باخلاص پرستید
و گفته اند کمال ادب هیچکس را نبود مگر انبیا را و صدیقانرا
عبدالله مبارک گوید مردمان سخنها بسیار گفته اند اندر آداب ما همی گوییم ادب شناخت نفس است
شبلی گوید گستاخی کردن بگفتار با حق سبحانه ترک ادب بود
ذوالنون مصری گوید ادب عارف برتر از همه ادبها بود زیرا که معروف او مؤدب دل او بود
یکی ازین طایفه گوید حق تعالی گوید هر که اسما و صفات خویش برو لازم کردم ادب لازم آمد بر وی و هر که او را کشف کردم از حقیقت ذات خویش گرفتار هلاکش کردم هر کدام خواهی اختیار کن ادب یا عطب
و گویند ابن عطا یک روز پای دراز کرد در میان جماعت خویش و گفت ترک ادب در میان اهل ادب بادب بود و این حکایت را دلیل آرد بر آن خبر که روایت کنند از پیغمبر صلی الله علیه وسلم که ابوبکر و عمر نزدیک او بودند پای دراز کرده بود عثمان درآمد پای برکشید و بپوشید و گفت شرم دارم از مردی که فرشتگان آسمان از وی شرم دارند و این تنبیهی بود بدین حدیث که حشمت عثمان اگرچه بزرگ بود نزدیک او صلی الله علیه وسلم حالتی که میان او و ابوبکر و عمر رضی الله عنهما بود صافی تر بود و این بیت بر استشهاد آورد
شعر
فی انقباض وحشمة فاذا
صادفت اهل الوفاء والکرم
ارسلت نفسی علی سجیتها
وقلت ماقلت غیر محتشم
جنید گوید چون محبت درست گردد شرط ادب بیفتد
ابوعثمان گوید چون محبت درست گردد ملازمت ادب بر دوست مؤکد گردد
نوری گوید هر که ادب وقت بجای نیارد وقت او مقت بود
ذوالنون گوید چون مرید از استعمال ادب بیرون آید از آنجا که آمد با هم آنجا شود
از استاد ابوعلی دقاق شنیدم رحمه الله اندر قول خدای عزوجل وایوب اذ نادی ربه انی مسنی الضر وانت ارحم الراحمین نگفت ارحمنی ادب خطاب بجای آورد و عیسی علیه السلام همچنین گفت ان تعذبهم فانهم عبادک و دیگر گفت ان کنت فقد علمته و چون خداوند تعالی باز او گوید تو گفتی مردمانرا مادرم را بخدای گیرید ادب خطاب نگه داشت نگفت که نگفتم و گفت اگر گفتم تو دانی
جنید گوید یکی از صالحان نزدیک من آمد روز آدینه و گفت درویشی را با من بفرست تا مرا شاد کند و بخانۀ من چیزی خورد بازنگریستم درویشی را دیدم فاقه اندرو اثر کرده اشارت کردم فراز آمدم گفتم با این شیخ برو و ویرا شادمانه کن بس برنیامد که درویش را دیدم که همی آمد و حالی آن مرد را دیدم که از پس وی می آمد و مرا گفت یا اباالقاسم آن درویش جز یک لقمه نخورد و بیرون آمد گفتم مگر سخنی گفتی که وی را خوش نیامد گفت هیچ چیز نگفتم بازنگرستم ویرا گفتم چرا آن شادی را بر وی تمام نکردی گفت یا سیدی از کوفه بیرون آمدم تا به بغداد هیچ چیز نخوردم و کراهیت داشتم که بی ادبی کنم و فاقه اظهار کنم بحضرت تو مرا بخواندی و شاد شدم که ابتدا از تو رفت با وی بشدم و من بهمه بهشتها او را رضا نمی دادم لقمۀ برگرفتم و گفت بخور این که بر من دوستر از ده هزار درم چون این بشنیدم دانستم که مرد دون همت است دست از طعام او بازکشیدم جنید او را گفت نه ترا گفتم ترک ادب کردۀ بازو گفت یااباالقاسم توبه کردم دیگر بار بازمنش بفرست باز فرستاد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş