باب هفدهم - در حَسَد
ا ابوعلی حسن بن احمد عثمانی
0
Altın Yaprak
قال الله تعالی قل اعوذ برب الفلق پس گفت ومن شر حاسد اذا حسد این سورة را که پناهی کرد از شرها مهر کرد بذکر حسد
ابن مسعود گوید رضی الله عنه که پیغامبر گفت صلوات الله وسلامه علیه سه چیز است که اصل همه گناهانست از آن حذر کنید و بترسید و دور باشید از کبر که ابلیس را کبر بر آن داشت که آدم را سجود نکرد و دور باشید از حرص که آدم را حرص بر آن داشت تا گندم بخورد و دور باشید از حسد که پسران آدم از حسد دیگری را بکشت
گفته اند که حاسد با خدای تعالی ستیزه کند از آنک بقضای خدای رضا ندهد و گفته اند حاسد هرگز مهتر نشود
واندرین معنی قول خدای تعالی گفته اند قل انما حرم ربی الفواحش ماظهر منها و مابطن خدای فواحش را حرام کرد ظاهر و باطن فاحشۀ باطن حسد است
واندر بعضی از کتابهاست که حاسد دشمن نعمت من است
و گفته اند اثر حسد اندر تو پیدا آید بیش از آنک اندر دشمنت
اصمعی گوید اعرابیی را دیدم صد و بیست سال عمر او بود گفتم چه درازست عمر تو گفت حسد دست بداشتم چندین سال بزیستم
ابن المبارک گوید الحمدلله که خدای اندر دل امیر من آن ننهادست که اندر دل حاسد من
واندر اثر همی آید که اندر آسمان پنجم فریشتۀ هست که عمل بندۀ بروی بگذرانند نور او همچون نور آفتاب گوید بباش که من فریشتۀ حسدم این عمل ببرید و بروی خداوندش باز زنید که او حاسدست معاویه گوید همه کس را خشنود توانم کرد مگر حاسد را که جز زوال نعمت او را خشنود نکند
و گفته اند حسد ظالمی بود سخن بیدادگر که نه دست بدارد و نه هیچ بگذارد
عمر عبدالعزیز گوید حاسد ستمگاری بود چون ستم رسیدۀ دایم اندوهگن بود نعمت مردم بیند و باد سرد می کشد و از نشان حاسد آنست که چون حاضر آید چرب و نرم بود و چون غایب بود غیبت کند و چون مصیبتی افتد شادکامی کند
خداوند تعالی وحی فرستاد بسلیمان علیه السلام که وصیت کنم ترا بهفت چیز بندگان نیک را غیبت مکن و هیچکس را از بندگان من حسد مکن سلیمان علیه السلام گفت یارب مرا ازین بس
و گفته اند از خویهای پنهانی هیچ خوی نیست راستگارتر از حسد نخست حاسد را بکشد بغم پیش از محسود
گویند موسی علیه السلام مردی را دید نزدیک عرش خواست که بجای او بود گفت صفت این مرد چیست گفتند حسد نکردی مردم را بدانچه خدای ایشانرا دادی
و گفته اند حاسد چون نعمتی بیند منقطع شود و چون عثرتی بیند شادکامی کند و گفته اند اگر خواهی که رسته باشی کار خویش از حاسد پوشیده دار
و گفته اند که حاسد بخشم بود بر مردمان بی آنک گناهی کرده باشند و بخیل بود بر آنچه بر دست او نبود
وگفته اند اندر کار حاسد رنج نبری بدوستی کردن که نیکویی ترا نزدیک او قبول نباشد
و گفته اند چون خدای تعالی خواهد که مسلط کند بر بندۀ دشمنی که برو رحمت نکند حسد برو مسلط کند و اندرین معنی گفته اند
شعر
کل العداوة قد ترجی ازالتها
الا عداوة منعاداک من حسد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş