بخش ۱۶ - ابوحامد احمدبن خضرویه البلخی
ا ابوعلی حسن بن احمد عثمانی
0
Altın Yaprak
و ازین طایفه بود ابوحامد احمدبن خضرویه البلخی از پیران بزرگ بود از خراسان و با ابوتراب نخشبی صحبت کرده بود بنشابور آمد و ابوحفص را دید پس ببسطام شد بزیارة ابویزید و اندر فتوة بزرگ بود و ابوحفص گفت هیچ کس ندیدم بهمت بزرگتر و اندر احوال صادق تر از احمد خضرویه
بایزید گوید استاد ما احمد است
محمدبن حامد گوید نزدیک احمد خضرویه بودم بوقت نزع و نود و پنج سالش بود و مسیلۀ از وی پرسیدند چشمهاء او پر آب شد و گفت نود و پنج سال است تا در همی کوبم اکنون باز می گشایند ندانم که بسعادت بازگشایند یا بشقاوة و مرا وقت این کجا است و هفتصد دینار وامش بود و غریمان وی نزدیک بودند گفت اللهم یارب رهن مال نزدیک خداوند مال من بودم و تو از ایشان باز میستانی تو این وام بگزار هم در ساعت یکی در بکوفت و گفت وام خواهان احمد کجااند و از وام ایشان بگزارد پس جان تسلیم کرد وفات وی اندر سنۀ اربعین و مأتین بود و احمد خضرویه گوید هیچ خواب نیست گران تر از شهوت و هیچ بندگی نیست سخت تر از شهوة و اگر نه گرانی غفلت بودی شهوة بر تو ظفر نیافتی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş