بخش ۸ - جمع و تفرقه

ا ابوعلی حسن بن احمد عثمانی
0 Altın Yaprak
و از آن جمله جمع و تفرقه است لفظ جمع و تفرقه اندر سخن ایشان بسیار بود استاد بوعلی گفتی فرق آن بود کی با تو منسوب بود و جمع آن بود که از تو ربوده بود و معنیش آن بود که آنچه کسب بنده بود از اقامت عبودیت و آنچه باحوال بشریت سزد آن فرق بود و آنچه از قبل حق بود از پیدا کردن معانی و لطفی کردن و احسانی آن جمع بود و این فروترین احوال ایشان باشد اندر جمع و فرق زیرا که آن اندر شهود افعال بود و هر که او را حق سبحانه وتعالی حاضر کند بافعال او از طاعات و مخالفات او آن بنده بصفت تفرقه باشد و هرکه را حق حاضر کند از افعال نفس خویش آن بنده بمقام جمع بود اثبات خلق از باب تفرقه بود و اثبات حق از صفت جمع بود و بنده را چاره نیست از جمع و تفرقه زیرا که هرکی او را تفرقه نبود عبادتش نبود و هرکه او را جمع نبود و معرفتش نبود قول خدای تعالی ایاک نعبد اشارت است بتفرقه و ایاک نستعین اشارت است بجمع چون بنده با حق سبحانه وتعالی خطاب کند بزبان راز بروی سؤال یا دعا یا ثنا یا شکر یا عذر بر چیزی اندر محل تفرقه بود و چون در سر گوید و بدل سماع می کند آنچه از حق بدو می آید آن مقام جمع است از استاد ابوعلی شنیدم که قوالی در پیش ابوسهل صعلوکی این بیت بگفت شعر جعلت تنزهی نظری الیکا و استاد ابوالقاسم نصرآبادی حاضر بود استاد ابوسهل گفت جعلت تا بنصب باید و نصرآبادی گفت نه که جعلت برفع تا باید استاد ابوسهل گفت نه عین جمع تمامتر بود نصرآبادی خاموش شد استاد امام رحمة الله علیه گوید هر کی تاء جعلت برفع گوید از خود خبر داده بود و چون بنصب گوید بیزاری شده باشد که این بتکلف من بود بلکه خطاب کرده باشد با صانع خویش که این بفضل تست و تو مخصوص کردی مرا بتکلف من نبود اول بر خطر دعوی بود و دیگر بصفت بیزاری شدن بود از حول و قوت و اقرار دادن بود بفضل و فرق بود میان آنکه گوید بجهد خویش پرستم ترا و میان آنک گوید بفضل تو و لطف تو ترا بشناختم و جمع جمع برتر ازین بود و خلاف است میان مردمان در این جمله بر حسب فرق اندر احوال ایشان و تفاوت درجات ایشان هر کی اثبات کند نفس خویش را و خلق را ولکن همه را قایم بحق بیند این جمع بود و چون از دیدار خلق ربوده باشد و از نفس خویش و بهمگی از همه اغیار بی خبر و بی علم بدانچه ظاهر شود از سلطان حقیقت و غلبت گیرد آن جمع جمع باشد تفرقه اغیار دیدن بود خدایرا و جمع اغیار دیدن بود بخدای و جمع جمع بهمگی از همه چیزها هلاک شدن بود و حس نایافتن بغیر خدای بوقت غلبۀ حقیقت و پس ازین حالی بود لطیف قوم آنرا فرق ثانی خوانند و آن آن بود کی بنده با حال صحو دهند بوقت ادای فریضها تا قیام کردن بر وی جاری بود بفریضها اندر اوقات او تا بازگشتن بود ازو بخدای نه بازگشتن بنده را ببنده خویشتن را اندرین همه حالها اندر تصرف حق بیند مبدی ذات خویشتن بیند و مجری احوال و افعالش داند برو بعلم و مشیت او و اشاره کرده اند بلفظ جمع و فرق بگردانیدن حق جمله خلق را از حال بحال جمع کرد همه را اندر تصریف و تقلیب از آنجا که آفریدگار ذوات ایشان است و رانندۀ صفات ایشان پس پراکنده گرداند در درجات گروهی را سعید کرد و گروهی را بعید کرد گروهی را مجذوب کرد گروهی را بقرب خویش راه داد و گروهی را دور کرد و انواع و افعال او را نهایت نیست و شرح را بدان راه نیست و انشدوا للجنید در معنی جمع و تفرقه شعر وتحققتک فی سری فناجاک لسانی فاجتمعنا لمعان وافترقنا لمعانی ان یکن غیبک التعظیم عن لحظ عیانی فلقد صیرک الوجد من الاحشاءدانی و دیگر اندرین معنی گوید اذا ما بدالی تعاظمته فاصدر فی حال منلم یرد جمعت و فرقت عینی به ففرد التواصل مثنی العدد

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.