بخش ۱۹ - قُرْب و بعد

ا ابوعلی حسن بن احمد عثمانی
0 Altın Yaprak
و از آن جمله قرب و بعد است قرب نزدیکی بود بطاعت و متصف شدن اندر دوام اوقات بعبادت وی اما بعد آوردن مخالفت بود و برگشتن از طاعت و اول بعد دوری بود از توفیق پس از آن بعد بود از تحقیق پس بعد از توفیق بعد حقیقت بود قال صلی الله علیه وسلم مایتقرب المتقربون الی بمثل اداء ماافترضت علیهم ولایزال العبد یتقرب الی بالنوافل حتی یحبنی واحبه فاذا احبته کنت له سمعا وبصرا فبی یسمع و بی یبصر و خبر تا اخر قرب بنده اول قرب او بایمان و باور داشتن بود خدایرا پس قرب بود باحسان وی و تحقیق وی و قرب سبحانه از بنده آنست که او را بشناخت خود مخصوص گرداند امروز بمعرفت و فردا او را در آخرت گرامی گرداند بمشاهدت و عیان و اندر میان این بمنت و لطف و قرب بنده نبود بحق مگر ببعدش از خلق و این از صفات دلها بود بیرون احکام ظواهر و قرب حق سبحانه بعلم و قدرت بهمگنانست خاص و عام و بلطف و تصرف خاص مؤمنانرا و بخصایص تانیس مختص بود اولیا را قال الله تعالی ونحن اقرب الیه منکم ولکن لاتبصرون ونحن اقرب الیه من حبل الورید دیگر جای گفت وهو معکم اینما کنتم دیگر گفت مایکون من نجوی ثلثة الا هو رابعهم و هرکه قرب حق او را تحقیق گردد دوام مراقبت ویرا لازم آید برای آنک برو نگاهبانان تقوی اند پس نگاهبانان حرمت و وفا پس نگاهبانان شرم واندرین معنی گفته اند شعر کان رقیبا منک یرعی خواطری وآخر یرعی ناظری و لسانی فما رمقتعینای بعدک منظرا یسوءک الا قلت قدرمقانی ولا بدرتمن فی دونک لفظة لغیرک الا قلت قد سمعانی ولا خطرتفی السر بعدک خطرة لغیرک الا عرجا بعنانی واخوان صدق قدسیمت حدیثهم وامسکت عنهمناظری ولسانی وما الزهد اسلی عنهم غیر اننی وجدتک مشهودی بکل مکان یکی از پیران شاگردی را مخصوص داشتی باقبال کردن بر وی شاگردان دیگر با او اندرین معنی سخن گفتند فرا هریکی از ایشان مرغی داد و گفت بجایی برید که کس نبیند و بکشید بهریکی جایی شدند خالی و مرغ را بکشتند و بازآمدند این شاگرد باز آمد و مرغ زنده بازآورد پیر پرسید که چرا مرغ زنده باز آوردی گفت فرموده بودی که جایی بکش که هیچ کس نبیند و هیچ نبود جای الا که حق سبحانه می دید آن پیر گفت به اینست که او را بر شما مقدم میدارم غلبه بر شما حدیث خلقست و برو حدیث حق و رؤیت قرب حجاب بود از قرب هرکس کی خویشتن را محلی داند او فریفته بود زیرا که موانست بقرب او نشان مکر بود که حق سبحانه تعالی وراء همه انسها است و مواضع حقیقت دهشت و محو واجب کند و درین معنی گفته اند شعر قربکم مثل بعدکم فمتی وقت راحتی استاد ابوعلی دقاق رحمه الله این بیت بسیار گفتی شعر ودادکمهجر وحبکمقلی وقربکمبعد وسلمکم حرب ابوالحسین نوری یکی را دید از شاگردان ابوحمزه گفت تو از شاگردان ابوحمزه ای که او اشارت همی کند بقرب چون او را بینی بگو که ابوالحسین نوری سلام همی گفت و گفت قرب قرب در آنچه ما در وی ایم بعد بعد بود اما قرب بذات خداوند تعالی و تقدس ازان منزه است کی او را حد روا نباشد و نواحی و نهایت و مقدار هیچ مخلوق بدو نرسد و هیچ مخلوق و حادث ازو جدا نشده است بلکه آفریده اند و اسیر قدرت صمدیت بزرگ تر از آنست کی فصل و وصل پذیرد قربی بود کی در نعت او محال بود و آن نزدیکی بذات بود و قربی بود که آن واجب بود در نعت او و آن قرب بعلم و رؤیت بود و قربی بود جایز اندر وصف او هرکی را خواهد ارزانی دارد از بندگان خویش و آن قرب فعل بود بلطف

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.