بخش ۱۱ - صحو و سکر
ا ابوعلی حسن بن احمد عثمانی
0
Altın Yaprak
و از آن جمله صحو و سکر است صحو باز آمدن بود با حال خویش و حس و علم با جای آمدن پس از غیبت و سکر غیبتی بود بواردی قوی و سکر از غیبت زیادة بود از وجهی و آن آن بود کی صاحب سکر مبسوط بود چون اندر سکر تمام نبود خطر چیزها از دل وی بیفتد اندر حال سکر و آن حال تساکر بود کی وارد اندرو تمام نباشد و حس را اندرو گذر باشد و قوی گردد سکر تا بر غیبت بیفزاید و بسیار بود کی صاحب سکر اندر غیبت تمامتر بود از صاحب غیبت چون سکر او قوی بود و باشد که صاحب غیبت اندر غیبت تمامتر بود از صاحب سکر اندر سکر چون متساکر گردد و غیبت تمام نباشد و غیبت بندگانرا بدان بود که غلبه گیرد بر دل ایشان چیزی از موجب رغبت و رهبت و خوف و رجا و سکر نبود الا خداوندان مواجید را چون بنده را کشف کنند بنعمت جمال سکر حاصل آید و طرب روح و دلش از جای برخیزد و اندرین معنی آورده اند
شعر
فصحوک من لفظی هو الوصل کله
وسکرک من لحظی یبیح لک الشربا
فما مل ساقیها وما مل شارب
عقار لحاظ کاسه یسکر اللبا
وانشدوا شعر
فاسکر القوم دور کاس
وکان سکری من المدیر
وانشدوا شعر
لی سکرتان وللندمان واحدة
شیء خصصت به من بینهم وحدی
وانشدوا شعر
سکران سکر هوی و سکر مدامة
فمتی یفیق فتی به سکران
معنی این دو بیت آنست کی از دو گونه مستم یکی از عشق و دیگر از می و کسی کی ازین دو مست بود کی باهوش آید
و بدانک صحو براندازۀ سکر بود هر که سکرش بحق بود صحوش بحق بود و هرکه سکرش بحظ آمیخته باشد صحوش بحظ پیوسته بود و هرکه اندر حال محق بود اندر سکر معصوم بود و سکر و صحو اشارت کنند بطرفی از تفرقه چون حقیقت را علم پیدا آید صفت بنده فریاد و قهر بود و اندرین معنی آورده اند
شعر
اذا طلع الصباح لنجم راح
تساوی فیه سکران وصاح
قال الله تعالی فلما تجلی ربه للجبل جعله دکا و خر موسی صعقا و این کوه بدان سختی و قوت پاره پاره شد و موسی با صلابت رسالت بیفتاد و بیهوش شد بنده اندر حال سکر مشاهد جمال بود و اندر حال صحو بشرط علم بود آنک او را نگاه داشته بود نه بتکلف او و اندر صحو نگاه داشته نه بتصرف او
و صحو و سکر پس از ذوق و شرب بود و از جمله آنک در سخن ایشان رود
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş