بخش ۱۴ - ستر و تجلّی
ا ابوعلی حسن بن احمد عثمانی
0
Altın Yaprak
و از آن جمله ستر و تجلی است عام در پردۀ ستر باشند و خاص اندر دوام تجلی و اندر خبر است که چون حق تعالی چیزی را تجلی کند آن چیز خاشع گردد خداوند ستر دایم بوصف شهود بود و خداوند تجلی دایم بنعت خشوع بود و ستر عام را عقوبت بود و خاص را رحمت بود که اگر نه آنستی کی بر ایشان بپوشد آنچه کشف کند ایشانرا ناچیز گرداند نزدیک سلطان حقیقت ولیکن چنانک بر ایشان اظهار کند باز بپوشد
از منصور مغربی شنیدم رحمه الله که درویشی بقبیلۀ افتاد از قبیله هاء عرب جوانی ویرا مهمان کرد این جوان او را خدمت همی کرد اندر میانه بیفتاد و بیهوش شد این درویش پرسید از حال وی گفتند او را عم زادۀ است دلش به وی گرم است این دختر در خیمه فراز رفت این جوان نگاه کرد دامنش بدید زهرۀ وی آب شد آن درویش بدر خیمه شد گفت غریبان را در میان شما حرمت است بشفاعت آمده ام بر آن جوان رحمت کن کی اندر حالی صعب است آن زن گفت عظیم سلیم دلی او را طاقت گرد دامن ما نیست طاقت دیدار ما کی دارد
عام این طایفه را عیش اندر تجلی بود و بلا اندر ستر اما خاصگان میان طیش و عیش باشند چون تجلی کند ایشانرا سبکی و طربی اندر ایشان پدیدار آید و چون برایشان بپوشد با حال عیش آیند و گویند خداوند تعالی موسی را گفت وما تلک بیمینک یا موسی مراد آن بود تا برو پوشیده گردد بدان سؤال از آنچه کشف کرده بود بسماع نابیوسان و پیغامبر صلی الله علیه و سلم گفت انه لیغان علی قلبی حتی استغفرالله فی الیوم سبعین مرة واستغفار طلب ستر بود که وی خبر میدهد از طلب ستر بر دلش بوقت هیبت حقیقت و سلطان مکاشفت از بهر آنک خلق را بقا نبود با وجود حق و اندر خبر همی آید لو کشف عن وجهه لاحرقت سبحات وجهه ما ادرک بصره
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş