بخش ۲۶ - حکایت
ا اوحدی مراغهای
0
Altın Yaprak
گدایی گشت با شهزاده ای جفت
بدان جرمش چو میکشتند میگفت
به دست خود سزای خویش دیدم
که پا پیش از گلیم خود کشیدم
هر آن مفلس که باشد طالب گنج
تحمل بایدش کردن بسی رنج
سزای خویش باید یار جستن
به قدر قوت خود بار جستن
چوحسن و پادشاهی یار باشند
طلب گاران مفلس خوار باشند
گدا آن به که سلطان را نداند
ولیکن عاشق این معنی چه داند
بر عاشق چه سلطان و چه درویش
تو عاشق باش و از سلطان میندیش
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş