بخش ۶۲ - تمامی سخن
ا اوحدی مراغهای
0
Altın Yaprak
چو دید آن عاشق دلسوز خسته
همایون نامه یار خجسته
به جوش آمد دلش از درد و اندوه
رخش چون کاه گشت و غصه چون کوه
ز نو آغاز کرد افغان و زاری
به زاری گفت با باد بهاری
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş