بخش ۶ - در ستایش خرد
ا اوحدی مراغهای
0
Altın Yaprak
ای نخستینه فیض عالم جود
اولین نسخه سواد وجود
روح در مکتبت نو آموزی
ابد از مد مدتت روزی
آسمان ترا زمین سایه
آفتاب سپهر نه پایه
لنگر کشتی نفوس تویی
مسعد اختر نحوی تویی
هر که دور از تو دور ازو نیکی
وانکه نزد تو یافت نزدیکی
نیست راه از تو تا به علت تو
بجز از بیش او و قلت تو
اندر ایجاد علت اولی
نیست بالاتر از تو معلولی
نظرت کرده تربیت جان را
یار او کرده نور ایمان را
پیش رخ بسته ای ز قاف به قاف
تتق از زر نگار گوهر باف
گوش نه چرخ بر اشارت تست
کاخ هفت اختر از عمارت تست
یزک لشکر وجود تویی
قاید کاروان جود تویی
دین ز حفظ تو پایدار بود
دل ز بوی تو با قرار بود
لشکر روح را امیر تویی
همه طفلند خلق و پیر تویی
ای ز چرخ و سروش بالاتر
از تو گوهر نزاد والاتر
مددی ده که دیو رنجم داد
جان من شو که تن شکنجم داد
کارگاه من از تو بر کارست
تو نباشی مرا چه مقدارست
سایه خود مدار دور از من
مبر ای محض نور نور از من
به فلک راه ده روانم را
فلکی کن به علم جانم را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş