غزل شمارهٔ ۳۰۸
ا اوحدی مراغهای
0
Altın Yaprak
ترک ستم پرست من ترک جفا نمی کند
عهد به سر نمی برد وعده وفا نمی کند
هندوی ترک آن صنم کرد بسی خطا ولیک
ناوک چشم مست او هیچ خطا نمی کند
گر به وصال او رسم هم بربایم از لبش
یک دو سه بوسه ناگهان گر چه رها نمیکند
بوس به جان بها کنیم ار بفروخت خود نکو
ور نفروخت میبریم آنچه بها نمی کند
چاره من خدا کند در غم روی او مگر
خود نکند به جای کس هر چه خدا نمیکند
در غم او بسوختند اهل جهانحسود من
خام نشسته پیش او شکر چرا نمیکند
دست بدار اوحدی یار دگر به دست کن
کو غم ما نمی خورد چاره ما نمی کند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş