غزل شمارهٔ ۴۵۰
ا اوحدی مراغهای
0
Altın Yaprak
زاهدان را گذاشتیم به جنگ
ما و جام شراب و نغمه چنگ
نه پی مال می رویم و نه جاه
نی غم می خوریم و نه ننگ
نه به اقرار دوستان شادیم
نه به انکار دشمنان دلتنگ
نه به شاهیم طامع و نه به میر
نه به بوییم غره و نه برنگ
سر مظلوم و آرمان در پیش
تیغ ظالم شکارشان در چنگ
کرده از ما کسان به کیسه شکر
خورده از ما خسان به کاسه شرنگ
آنکه ما را نمی هلد در شهر
سر بهل تا همی زند بر سنگ
ننیوشیم پند زاهد خشک
جان دهیم از برای شاهد شنگ
نه به مال کسی بریم آشوب
نه به خون کسی کنیم آهنگ
نه به آیین ما کسی را راه
نه بر آیینه کس از ما زنگ
بر سریر سخن نشسته به کام
اوحدی فر و اوحدی فرهنگ
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş